پرتال تخصصی فقه و حقوق

متون فقه | اصول فقه | حقوق اساسی | حقوق مدنی | حقوق تجارت | آیین دادرسی مدنی | آیین دادرسی کیفری

پرتال تخصصی فقه و حقوق

متون فقه | اصول فقه | حقوق اساسی | حقوق مدنی | حقوق تجارت | آیین دادرسی مدنی | آیین دادرسی کیفری

به پرتال تخصصی فقه و حقوق خوش آمدید

آمادگی برای آزمون وکالت

وبلاگ حقوقي نيما جهانشيري

پیوندها

مجمل و مبین 

مبین عبارت از کلامى است که داراى ظاهر است , و مجمل کلامى است که , بهحسب متفاهم عرفى , ظاهر ندارد و داراى قالب مخصوصى از براى این معنى نیست. 

تبیین گاه در کلام مىآید و از اوصاف آن است . وقتى گفته مى شود این کلام ظهور دارد , یعنى به حسب متفاهم عرفى قالب مخصوصى از براى معنى دارد . در اجمال نیز ظهور در کلام منعقد نمى شود . گاه اجمال و تبیین در مفردات است نه در جمل . به تعبیر دیگر , اجمال و تبیین در معانى افرادیه است نه در معانى ترکیبیه . مثلا , مفهوم    غنا  نزد علما مورد بحث است : آیا مقصود صوت انسان مطرب است و یا ترجیع الصوت است و یا صوتى است که موجب خفت در نفس انسانى باشد   مانند حالتى کهاز نوشیدن مسکرات پدید مىآید  ؟ یک رشته از معانى براى لفظ    غنا  ذکر شده است , و بر اساس اختلافى که در مفهوم وجود دارد , حکم غنا نزد بزرگان متفاوت است . بر مفهوم آنیه نیز که مورد اختلاف استثمره فقهى مترتب است . 

نکته قابل تذکر دیگر این است که اجمال و تبیین نسبت به کسى صحیح استکهعالم و عارف به وضع باشد . اگر کسى به وضع جاهل باشد و نداند که الفاظمورد نظر از براى کدام یک از معانى وضع شده اند , ندانستن شخص سبب اتصاف لفظ به اجمال نیست . بنابراین , بعد از فراغ ازاین امر که شخص عالم به وضع است , 

الفاظ و معانى ترکیبیه و افرادیه متصف به اجمال و تبیین مى شوند . به طور خلاصه , وقتى گفته مى شود لفظى مجمل است , معنیش آن است که این لفظ نزد کسى که عالم به وضع است ظاهر ندارد . بنابراین , اجمال عبارت مى شود از عدم صلاحیت لفظ و حکایت آن از معنایى مشخص و تعین به آن نزد عالم و عارف به وضع , از باب اشتراک آن لفظ بین معانى متعدده , یا از باب تعدد وضع مانند لفظ عین که مشترک بین معانى متعدده است و یااز باب تساوى معناى مجازى و حقیقى و یا از جهت دیگر. 

آنچه گفته شد ناظر به اجمال و تبیین بود که از اوصاف لفظ است چه در معانى ترکیبیه و چه در معانى افرادیه . اما بعضى از بزرگان , مانند شیخ انصارى قدس سره, اجمال و تبیین را در معانى نیز سرایت داده و قائل شده اند بهاینکه اجمال و تبیین در معانى هم تسرى مى کند , بدین معنى که در کلام متکلم گرچه به حسب لفظ ظهور منعقد مى شود , اما اگر ما مراد وى را ندانیم و ارادهمتکلم مشخص نباشد , همین کلام که به حسب الفاظ و قالب آن ظهور دارد یک کلاممجمل است . بعکس : کلامى که به حسب لفظ ظهور نداشته باشد اما اراده متکلم مشخص باشد مجمل نیست و مبین است . و این مطلب به خلاف مبناى مرحوم آقاىآخوند خراسانى ره ) در کفایه  است که مى فرماید اجمال و تبیین از اوصافالفاظ است , بنابراین , آنچه که ظهور ندارد مجمل است , هر چند به واسطه قرینه خارجیه مراد متکلم معلوم باشد . و نیز مبین عبارت از آن است که ظهور دارد , ولو اینکه قرینه خارجیه داشته باشیم که متکلم بر خلاف ظهور اراده کرده است . بدین ترتیب , اجمال و تبیین از عوارض الفاظ خواهد بود , نه از عوارض مرادات متکلم . 

در این بحث بهتر همان است که اجمال و تبیین به مرادات تسرى بیابد و گفته شود که اجمال و تبیین از اوصاف الفاظ و مرادات است . در واقع , أصالة الظهور یک اصل عقلایى است و ظاهر کلام دلالت بر مراد متکلم دارد , از باب اینکه ظهور حکایت از مراد متکلم میکند . پس , اجمال و تبیین محصور به الفاظ نمى شود واز اوصاف الفاظ و مرادات است . و همان طورى که اجمال و تبیین در مدالیل افراد مىآید , در مدالیل جمل نیز وجود دارد . 

نکته دیگر این است که اجمال و تبیین از معانى اضافى هستند نه از معانىحقیقى . ممکن است کلام یا لفظى نزد یک فرد مجمل باشد و همان کلام یا لفظ نزد شخص دیگر مبین باشد . چون وى یک رشته اطلاعات دارد که سبب مى شوند کلام یالفظ نزد وى واجد هیچ گونه ابهامى نباشد , در این حالت قهرا کلام و یا جمله نزد وى مبین است , اما , به واسطه فقد بعضى اطلاعات , همین کلام یا جمله نزددیگرى مجمل خواهد بود . پس چون اجمال و تبیین از معانى حقیقى نیستند , نزد همه به طور یکسان مجمل یا مبین نمى باشند , بلکه از معانى اضافى هستند و , بنابراین , نسبت به اشخاص و مکانها و زمانها فرق مى کند . البته از براى مجمل و مبین یک رشته جمله و لفظ ذکر شده است که ظهورشان بین معانى متعدد مردد است . مثلا , در باب مغالطه ممارات , گفته اند که سؤال شد : افضل اصحاب رسول الله صلى الله علیه و آله کیست ؟ در جواب پاسخ داده شد: من بنته فى بیته, یعنى آن کسى که دخترش در خانه اوست . در این پاسخ , آن کس ممکن استمولا امیرالمؤمنین باشد , از باب اینکه دختر پیغمبر اکرم فاطمه زهرا ( سلام الله علیها ) در خانه اوست . و یا آن کس ممکن است ابوبکر باشد , از باب اینکه دختر وى عایشه در خانه پیغمبر اکرم است . پاسخ به سؤال طورى داده شده است که ظهور آن در یک معنى منعقد نمى شود , در نتیجه مجمل است . نیز از عقیل نقل شده است که وقتى معاویه از وى خواست برادرش على علیه السلام را لعن کند , وى بالاى منبر رفت و گفت   أمرنى معاویه أن أسب علیا ألا فالعنوه  . ممکن است ألا فالعنوه  به خود معاویه برگردد , و ممکن است به على علیه السلام برگردد . ابهام مذکور ناشى از جهت اشتراک عود ضمیر است . در مورد اجمال و تبیین , یک رشته از آیات و روایات و جمل مورد شبهه قرار گرفته اند که آیا مجملند و یا مبین از جمله آیه سرقت و آیه حرمت علیکم امهاتکم  و آیه احلت لکم بهیمة الانعام  یا لاصلوة الا بطهور  و یا لاصلوة الا بفاتحة الکتاب  و غیر اینها . 

ابتدا به آیه سرقت مى پردازیم : السارق و السارقه فاقطعوا ایدیهما  اجمال در این آیه شریفه ممکن است نسبت به ید و قطع باشد . نسبت به ید , گاه ید بر سر انگشتها اطلاق مى شود و گاه بر خود انگشتها و گاه بر مچ دست و گاه تا مرفق و گاه تا منکب . و در تایه قرینه اى مبنى بر تعیین مراد مشهود نیست . همچنین ,نسبت به قطع , گاه قطع بر فصل و قطع اتصال اطلاق مى شود و گاه اطلاق آن بر فصلفى الجمله است . بنابراین , در آیه ظهورى منعقد نیست و مجمل است و , به این بیان , آیه جزو متشابهات به حساب مىآید . البته , به نظر ما , این آیه جزو محکمات است و مبین است , زیرا قطع یک مفهوم عرفى دارد که ابانه و جدا کردن باشد . و گرچه درست است که ید نیز بر تمام عضو معلوم اطلاق مى شود , لکن چون ما همان طور که در جاى خود ثابت است قائلیم به اینکه عام کتابى قابل تخصیص به خبر واحد است و با توجه به اینکه سنت آیه شریفه را تفسیر و تبیین کرده و مقصود از ید را بیان فرموده است , بنابراین مى گوییم که اجمال آیه شریفه بهضمیمه سنت مرتفع مى گردد . البته اگر آیه را بتنهایى داشتیم , تا حدودى مجمل بوده اما , به برکت سنت که حکم مفسر را دارد , دیگر اجمالى در کار نیست . 

روایات لاصلوة الا بطهور و لاصلوة الا بفاتحة الکتاب نیز مورد بحثقرار گرفته اند و این سؤال مطرح شده است که نفى مذکور در این روایات آیا نفى صحت است یا نفى کمال است و یا نفى حقیقت است . و , بنابراین , روایات مجملند , چون مقصود مشخص نیست . البته این نکته قابل ذکر است که اجمال این ترکیب مبتنى است بر اینکه گفته شود الفاظ عبادات وضع شده اند از براى اعماز صحیح و فاسد , که در این صورت نفى مردد مى شود بین نفى صحت و نفى کمال , با این فرض که قرینه اى در کلام نسبت به یکى از این معانى وجود ندارد و قهرا کلام مجمل مى شود . اما بنابر اینکه گفته شود الفاظ عبادات وضع شده اند برخصوص صحیح , نه اعم از صحیح و فاسد , در آن صورت اجمالى در کار نخواهد بود , چون ظهور منعقد مى شود بر نفى صحت مثلا , نماز غیر صحیح نماز نیست حقیقتا . 

تحقیق این است که در این روایات که نفى به صورت  لا آمده است , مراد شارع مقدس معلوم است . مثلا , در لاصلوة الا بفاتحة الکتاب , شارع ماهیتصلات را با نبود فاتحة الکتاب نفى مى کند . لسان روایت در این موارد ارشادبه جزئیت و شرطیت دارد . بنابراین , شارع مقدس در مقام بیان جزئیت وشرطیت است , و در این نفى که در روایات مذکور وارد شده است اراده معصوم علیه السلام معلوم است و هیچ گونه اجمالى در کار نیست تا اینکه مردد بى ننفى کمال و نفى صحت و . . . باشد . 

منبع: مقالات اصولى - سید محمد موسوى بجنوردى 


نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی